حس آسمون ابریی رو دارم که ابرها کمی کنار رفتند و نور خورشید اندکی پیداست ولی ابرهای سنگین هنووز هستند ..
پ.ن: شکر ..
ای کاش دلتنگی این روزام از جنس بیقراری های تو بود طهورا ... 

دشت زیباست، طلوعش، غروبش، طراوتش ... و روح انگیز است قدم زدن در پهنه ی بی انتهایش ... اما قدم زدن در دشتی که بهترین ها بی هیچ گناهی قربانی می شوند دیگر زیبا نیست و تنها چیزی که آرامت می کند تجلی عشقی ست که عطرش را نسیم الهی در سرتاسر دشت پراکنده می سازد . گرچه امسال اصلا توفیق شرکت در مراسم عزاداری را نداشنم اما زمانی شد برای بهتر اندیشیدن و کمی دقیق تر دیدن . یکی از مسائلی که همیشه قلبم را زخمی می کند مراسم قربانی این زمان و هر زمان دیگر به هر مناسبتی است . گاو و گوسفندانی که قرعه ی "قربانی " به نامشان افتاده به فجیع ترین وضع ممکن تن به این (افتخار !!!!) می دهند . با دست و پایی بسته و قل خوران روی زمین، با بدنی خیس و لرزان در هوایی سرد، و یا دو پای پشت بسته با طنابی که به گردن دارند به جلو کشیده می شوند ... و همه ی اینها هنر من است.. هنر منِ انسان صاحب اختیار ... موضوع دیگر این که انسان این زمانه چه راحت تن به گناه می دهد و به راحتی با توجیه ریختن قبح آن کنار می آید . نمی دانم چرا شوهای تلویزیونی و خواننده های زن با پوشش های نامناسب بی اختیار من را برد به محفل معاویه با رامشگران و خنیاگرانش و تلخ تر این که منازل هر کدام از ما بارگاهی شد از معاویه با خنیاگرانی رنگین تر ... البته همه ی ما توجیهی برای کارهایمان داریم اما به حکم صریح قران در سوره ی مبارکه ی نور مردان باید چشم از نامحرم فرو ببندند و زنان نیز ملزمند به رعایت حجاب و زیورآلات زینتی ... راستشو بخواین به جواب دو سئوال خودم رسیدم که اگر در صحنه ی کربلا بودم جزء یاران امام حسین بودم؟ و یا اینکه چرا بین این همه آدمی که آمدند و رفتند فقط ٣١٣ نفر؟ که شاید جوابش تسلیم محض اوامر و نواهی خداوند بودن باشد .. وقتی تسلیم محض در کنار اختیاری که رضای معبود هدف است قرار می گیرد ،تجسم زیبای پاکبازی امام حسین برای حفظ درخت تنومند اسلام معنا پیدا می کند حتی اگر به قیمت رنج و اسیری و تشنگی و ترک لبهای خشکیده ی تک تک خانواده یا خودش باشد ...
پ.ن: مصادف شدن تولدم با روز عاشورا لحظه های نابی ساخته بود ..
| ||||||